پیاله فروشی ملکۀ آفاق، به قصر فیروزه بر نگشتیم
تا دم غروب کنار به کنار تراب دژبان دور میدان اعدام می گشتم و نمی توانستم بند از زبان ام بردارم. گرفتار طلسمی بودم که اورادش را گویا سال ها پیش زیر گوشم زمزمه کرده بودند. طلسمی که انگار با جانم سرشته شده بود. عقل و منطق حکم می کرد که با تراب از درآشتی درآیم و او را به پیاله فروشی آفاق بکشانم. جایی که امکان فرار برایم فراهم بود. گیرم قلبم جریحه دار شده بود و به سادگی رضایت نمی داد. ذهنم گره خورده بود و کلامی به خاطرم نمی رسید. درمانده بودم و تن به خاموشی سپرده بودم. همیشه همین طور بود، اهانت و تحقیر مرا به خاموشی وا می داشت، این خاموشی به رغم میلم از درون به من تحمیل می شد و رنجیدگی مثل کرم ابریشم درگوشه دلم تخم می گذاشت و کم کم پیله می کرد.
دهم اکتبر، روز جهانی مبارزه با اعدام را به مبارزه ا ی همگانی برای لغو مجازات اعدام در ایران تبدیل کنیم!
پایه های ستم، تبعیض و بی عدالتی جمهوری اسلامی ایران، چهل و هفت سال است که بر فراز سر مردم ایران؛ بر مبنای مرد-پدرسالاری، ثروت سالاری، جنگ سالاری، فساد سالاری، دروغ سالاری و سرکوب، شکنجه، جنایت، اعدام و کشتار بر سر معترضان میخکوب شده است. علیرغم این که پایه های این نظام ناعادلانه در اثر بحران های عمیق اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به شدت پوسیده و لغزان شده است، اما هنوز توان حکمرانی دارد زیرا توانسته است ما را متفرق کند و در نتیجه می تواند هر روزه جان های بسیاری را از ما بگیرد و ضرورت دارد که هر چه مصمم تر و متحدتر از پایین، جلوی این آقا بالاسرهای داخلی و خارجی که تنها برای توسعه ی قدرت و ثروت خود در جهان با همدیگر می جنگند، بایستیم.
کارزار«من هم»، «MeToo»ی ایران در بطن و متن جنبش «زن، زندگی، آزادی»
ناامنی، خشونت، و تجاوز بر زنان یعنی چه؟ دامنه و عمق آن از کجا تا به کجا، و از چی تا چی است؟ از خودِ زن ها اگر بپرسید، برخی و شاید بسیاری، پاسخ می دهند که گاه یک نگاه هیزِ هرزه ی چشم چران حتی، هست و روان شان را همچون تجاوز بدنی به زنانگی شان، می درد. پس چه شقاوتی ست تهاجم و دریدن قلمرو تن، و به تبع ش روان یک زن، که در قیاس، این پاسخ شوخی به نظر می آید. جهان فرامدرن سوگوار این زنان، این بی شمار لت و پار شدگان جسم و جان است، زیر یورش دست و پا و مغزهای مریض و زنگ زده ی بی شمارمردان. آن ها زخم می خورند، بی حیثیت می شوند و به فنا می روند، این ها راست راست می چرخند و آب از آب تکان نمی خورد
بلوچستان پاکستان میان رنج و شکوه
مهرنگ و نماد مقاومت در برابر ساختار سرکوب
اهمیت مهرنگ در این است که برای هوادارانش از یک فعال سیاسی فراتر رفته است. او به نمادی از مرحله ای تازه در مقاومت مدنی و حقوق بشری بلوچستان تبدیل شده است. نماد با تصمیم صاحب آن متولد نمی شود. جامعه زمانی کسی یا چیزی را به نماد تبدیل می کند که در آن، بیان تجربه ای گسترده تر از یک فرد را ببیند. از همین رو، نام مهرنگ در افکار عمومی با مسئله ناپدیدشدگان، حقوق زندانیان، آزادی بیان و نقش زنان در اعتراضات سیاسی گره خورده است. هنگامی که دادگاهی در پاکستان در ژوئن ۲۰۲۶ او را در پرونده ای مرتبط با اعتراضات سال ۲۰۲۴ به حبس ابد محکوم کرد، این حکم خود به بخشی از بحث سیاسی و حقوق بشری درباره نحوه برخورد با جنبش بلوچ تبدیل شد. سازمان های حقوق بشری و فعالان این حکم را محکوم کردند، در حالی که مقامات و دستگاه قضایی پرونده را در چارچوبی متفاوت و با استدلال های حقوقی و امنیتی خود مطرح کردند. فارغ از روایت های متعارض درباره این پرونده، یک واقعیت قابل مشاهده است: نام مهرنگ اکنون به طور عمیقی با مناقشه بر سر معنای اعتراض سیاسی در بلوچستان پیوند خورده است.
با صدا درآمدن زنگ مدارس، شعار «هم درس، هم سیاست» جان دوباره می گیرد!
دراول مهرماه ، سال تحصیلی ۱۴۰۵ـ ۱۴۰۶ آغاز شد. زنگ مدارس این بار در شرایطی به صدا در آمد که بیش از ۶۰ کودک کشته شده در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، و ۲۳۰ دانش آموز به قتل رسیده در اعتراضات هجده و نوزده دی ماه ۱۴۰۴ توسط حکومت اسلامی و بیش از ۳۰۰ دانش آموز جانباخته،در زیر بمباران های قدرت های سلطه جوی آمریکا و اسرائیل در دو جنگ اخیر، از جمله کودکان مدرسه میناب، دیگر هرگز به کلاس های درس باز نخواهند گشت. در واقعیت امر، جنگ امپریالیستی ـ صهیونیتسی آمریکا و اسرائیل برای بدست گرفتن سرنوشت مردم ایران و تسلط بر منابع کشور، بهانه های تازه ای به رژیم سرکوبگر اسلامی داده است تا با دست بازتری علیه مبارزات مردم ایران وارد عمل شود و طناب های دار بیشتری، حتی برای جوانان، بر پا کند و از این طریق به مقابله با شور زندگی میلیون ها دانش آموز و دانشجو بپردازد.
از جنگ تا دی ماه؛
کار، نان، سرکوب و جامعه ای که به گذشته باز نمی گردد، جنگ، تحریم، بحران معیشت، خیزش دی ماه، کشتار و مسئلهٔ آیندهٔ ایران
آنچه از خرداد ۱۴۰۴ تا امروز بر ایران گذشته، مجموعه ای از حوادث جدا از یکدیگر نیست. جنگ ۱۲روزه، تحریم های طولانی، سقوط ارزش پول، تورم، بحران آب و انرژی، تعطیلی و آسیب دیدن واحدهای تولیدی، بیکاری گسترده، خیزش دی ماه، کشتار ۱۸ و ۱۹ دی، بازداشت و اعدام معترضان، مراسم چهلم و سپس جنگ دوم، اجزای زنجیره ای واحد از یک بحران عمیق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اند. اما اگر قرار باشد این تحولات را از منظر عدالت اجتماعی و منافع اکثریت جامعه بفهمیم، یک واقعیت باید در مرکز تحلیل قرار گیرد: طبقهٔ کارگر و مزدبگیران، هم قربانی بحران اند و هم یکی از مهم ترین نیروهای بالقوهٔ اجتماعی برای تغییر آن.
جستجو برای متحدان جنگی
به پیشنهاد عربستان سعودی: در ریاض با نمایندگان عالی مقام کشورهای خلیج فارس و اسرائیل برای مقابله با حملات انصارالله دیدار شد. با وجود اینکه عربستان سعودی خود به تنهایی قادر به انجام حملات هوایی هدفمند علیه اهداف غیرنظامی است اما بازار ویران شده در تعز، ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۶ نشان داد که عربستان سعودی در تلاش است برای مقابله با تهاجمی که انصارالله از اواسط سپتامبر در غرب یمن آغاز کرده است، حمایت های بین المللی را به دست آورد. روز سه شنبه به گزارش خبرگزاری های رسانه های دولتی عربستان ، خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان سعودی، منصور بن زاید آل نهیان، معاون رئیس جمهور و معاون نخست وزیر امارات متحده عربی به دعوت عربستان راهی این کشور شدند.
ترامپ، ایران، دیوان کیفری لاهه و معماری امنیت خاورمیانه: از برچیدن دادگاه تا ساختن نظم جدید
خبر دیشب هلند درباره دیوان کیفری بین المللی لاهه فقط یک خبر مربوط به ترامپ نیست؛ یک آزمون بسیار مهم برای رابطه میان قدرت سیاسی، حاکمیت ملی و حقوق بین الملل است. واشنگتن از مخالفت با صلاحیت دیوان کیفری بین المللی لاهه (ICC) به سمت تلاش برای محدود یا نابود کردن توانایی عملی آن حرکت کرده است. رویترز آن را اقدامی بی سابقه در فشار آمریکا بر یک نهاد قضایی بین المللی توصیف کرده است. آیا یک قدرت بزرگ می تواند برای جلوگیری از اعمال صلاحیت یک نهاد قضایی بین المللی، از قدرت مالی و ژئوپلیتیک خود استفاده کند؟ پاسخ به این پرسش، نه فقط آینده دیوان کیفری بین المللی لاهه (ICC) بلکه آینده کل نظم حقوقی بین المللی را تعیین می کند. اگر آمریکا بتواند دادگاه را فلج کند، این پیام به همه قدرت های بزرگ می رود که می توانند از قواعد بین المللی تبعیت نکنند.
در مورد اتحاد فراگیر چپ افلابی
بخش دوم
مدت زمانی است که در میان نیروهای اپوزیسیون ایرانی علیه کلیت جمهوری اسلامی بر اساس اشتراکات تلاش برای تبین و دستیابی به اشتراکات جهت دست یابی به اتحاد فراگیر ،صورت گرفته است. راه دستیابی به اشتراکات همان مخرج مشترک از عقاید مختلف نظری فردی و سازمانی است، که تنها از راه کنشگری و دیالکتیک میتواند گرایشان چپ مستقل را در کنار هم برای ادامه ی مبارزه قرار دهد. پروسه ی این اتحاد فراگیر با گفتمان اتحاد مشترک با انتشار بیانیه ای «اتحاد فراگیر چپ انقلابی» در یکسال پیش وارد صحنه ی سیاسی شدیم. با دامن زدن به مبارزه ی طبقاتی و پشتیبانی از طبقه ی کارگر و زحمتکش ایران خود را معرفی، با هویت سیاسی و تعهد و وفاداری به میثاقهای کار جمعی پیشدم شدیم و بعنوان بخشی از مردم و جنبش در کنار زحمتکشان و خود را در خدمت به بقای زندگی شرافتمندانه مردم در ایران دست اتحاد بسوی منفردین و احزاب سیاسی دراز کردیم.
در مورد «اتحاد فراگیر چپ انقلابی»
بخش اول
منشور سیاسی که از جانب ۸۳ نفر تایید و اعلان موجودیت کرد در شرایط اسفبار و حساس کنونی در درون ایران و در میان اپوزیسیون ،گامی مفید و ارزنده از طرف نیروهای چپ انقلابی، میباشد. این چپ آزادیخواه و مترقی حول اشتراکات خود قصد این دارد که همه ی نیروهای چپ انقلابی و مخالف سرمایه داری داخلی و خارجی را بهم نزدیک کرده و حول محور سوسیالیستهای مستقل آنرا بیک نیروی منسجم سیاسی فراگیر تبدیل کند. «اتحاد فراگیر چپ انقلابی» از افراد منفرد و مستقل که دارای ارتباط و وابستگی به سازمانهای مختلف سیاسی بوده اند یا هستند اعلان موجودیت کرده،که مورد استقبال بخشی از نیروهای متشکل و فرد، چپ مستقل دیگر ایرانی نیز مورد حمایت و از این نیروی سازنده و موجودیت ان استقبال کرده اند. با تداوم این نیرو امکان اینکه از این نیروها یک تشکل واحد شکل بگیرد بسیار محتمل است،و موجب آن خواهد شد که بسرعت همه ی انقلابیون چپ در کنار هم قرار بگیرند و با هم تصمیم گرفته و اقدام به انتشار یک بیانیه ی فراگیر با هم ،راه را برای اتحاد بزرگ آماده کنند.
برگزاری بیست وششمین نشست شورای سران کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای و نشست «سازمان همکاری شانگای» در قرقیزستان
در تاریخ ۱ سپتامبر ۲۰۲۶، بیست وششمین نشست شورای سران کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای به ریاست صدر جباروف، رئیس جمهور جمهوری قرقیزستان، در تالار کنگره «یِریس-اُردو» در بیشکک برگزار شد. در این نشست، الکساندر لوکاشنکو، رئیس جمهور جمهوری بلاروس؛ نارندرا مودی، نخست وزیر جمهوری هند؛ مسعود پزشکیان، رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران؛ قاسم ژومارت توکایف، رئیس جمهور جمهوری قزاقستان؛ شهباز شریف، نخست وزیر جمهوری اسلامی پاکستان؛ ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور فدراسیون روسیه؛ امامعلی رحمان، رئیس جمهور جمهوری تاجیکستان؛ و شوکت میرضیایف، رئیس جمهور جمهوری ازبکستان، همچنین نورلان یرمیربایف، دبیرکل سازمان همکاری شانگهای، و اولاربک شارشی یف، مدیر کمیته اجرایی ساختار منطقه ای ضدتروریسم سازمان همکاری شانگهای، حضور داشتند.
امروزچه باید بکنیم؟ تا ایرانی آباد و آزاد داشته باشیم
در این راه یابی همه ی چپهای مستقل از متشکل و منفرد با حفظ مواضع تشکیلاتی خود بطور جداگانه و همچنین همه ی نیروهای ملی – دمکرات و آزادیخواه مستقل ، برای تحقق خواستهای مشترک مردم که نان – آب – کار -آزادی و عدالت اجتماعی است ، همکاری و برنامه ریزی مشترک کنیم، و این یک ضرورت عاجل در شرایط استثنائی تاریخی امروز مردم ایران است. سازمانها و نیروها ی منفرد، مختلف با قبول اختلافات نظری و سیاسی و با تحلیل مشخص ومستقل خود و با حفظ استقلال تشکیلاتی برسرمضامین ضد رژیمی و ضد سرمایه داری با یکدیگر هماهنگ شویم و یک پارچه عمل مبارزاتی انجام دهیم.
زاکسن آنهالت : پیروزی راست افراطی بازتاب تعمیق بحران نمایندگی سیاسی
مسئله چپ فقط این نیست که چگونه جلوی (AFD) را بگیرد. مسئله بنیادی تر این است که چگونه نارضایت اجتماعی را از دست راست افراطی بازپس گیرد. این کار با شعارهای صرفا ضد راست افراطی ممکن نیست. چپ باید بتواند به پرسش هایی پاسخ دهد که زندگی روزمره مردم را شکل می دهند: چرا مسکن گران می شود؟ چرا خدمات عمومی کاهش می یابد؟ چرا دستمزدها با هزینه زندگی همگام نیستند؟ چرا منابع عمومی برای برخی حوزه ها فراوان و برای حوزه های دیگر ناکافی اند؟ چه کسانی هزینه بحران را می پردازند و چه کسانی از آن سود می برند؟ اگر چپ برای این پرسش ها پاسخ اجتماعی و اقتصادی روشنی نداشته باشد، راست افراطی پاسخ خود را ارائه خواهد کرد؛ حتی اگر پاسخ آن با واقعیت های اقتصادی در تضاد باشد.
«تنگه هرمز» را «تنگه ترامپ» بنامید!
تنگه هرمز را «تنگه ترامپ» بنامید! نه به نشانه مالکیت او؛ بلکه به نشانه دورانی که در آن رئیس جمهور یک قدرت بزرگ، جنگ را در قالب شوخی و سرگرمی به زبان می آورد، قدرت نظامی کشورش را ابزار تحمیل اراده می کند و هم زمان می کوشد نفوذ اقتصادی و سیاسی آمریکا را بر خاورمیانه گسترش دهد. و چه تلخ است برای مردم، وقتی تفریح جمعه روزی باشد برای رفتن و بمباران کردن ایران؛ و برای مردم ایران، همان جمعه بتواند آخرین روز زندگی شان باشد؛ در هنگامی که هواداران ترامپ، رهبر خودشیفته خود را با کف و شادی به بمباران مردمی تشویق می کنند که در خانه های گلی و آلونک های محقرشان، جشن کوچکشان به عزایی بزرگ تبدیل می شود.
شبح چپ ارتدوکس و سیاست نمایندگی تقریبا همه چیز؛ نقدی بر مقاله ی محمد حبیبی
نظرات و ادعاهای محمد حبیبی در متنی که با عنوان «لحظه ی پوپولیستی و وظیفه ی چپ دموکراتیک کثرت گرا» در سایت نقد اقتصاد سیاسی منتشر شده،۱ نظرات و ادعاهای جدیدی نیست. چنین گرایشی از چند دهه پیش درون چپ ایرانی شکل گرفته و بیش و کم چهره ها و تئوریسین ها و ارگان های خودش را یافته است. اما ضمن اینکه برای روشن کردن موضع و موقعیت چپ انقلابی در مقابل این گرایش، که بلاواسطه به مسئله ی سازمان و سازماندهی انقلابی مربوط است، ضرورت دارد که این منظومه مورد نقد قرار بگیرد؛ موقعیت محمد حبیبی به عنوان سخنگوی شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ضرورت نقد نظرات و دیدگاه های او را دوچندان می کند. بنابراین نقد محمد حبیبی نه صرفا نقد دیدگاه های فردی یک شخص، بلکه همچنین نقد دیدگاهی در گرایشی سیاسی است که اکنون به واسطه ی حبیبی و مانند او دست و پایی هم در درون نهادهای کارگری پیدا می کند، هرچند خود حبیبی این نهاد کارگری را ارگان سازمان یافته ی طبقه ی متوسط بداند.
خیلی دور، خیلی نزدیک ، نگاهی به دیدگاه های محمد حبیبی و نقد جعفر ابراهیمی بر آن
بحثی که محمد حبیبی با یادداشت «لحظه ی پوپولیستی و وظیفه ی چپ دموکراتیک کثرت گرا» آغاز کرد و جعفر ابراهیمی با نقد «طبقه، قربانی چپ ارتدوکس موهوم» به آن پاسخ داد، از معدود گفت وگو های نظری جدی ای است که این روزها در فضای فکری چپ ایران جریان دارد و مسئله ای ست ضروری. هر دو متن برمبنای دو ریشه ی نظری، دو خاستگاه و دو دورنمای آینده نوشته شده اند و هر دو، از دو زاویه ی متفاوت، به پرسشی بنیادی می پردازند. مسئله ی هر دو نوشته آن است که چپ ایران، در غیاب امکان سازمان یابی رسمی، چگونه می تواند از پراکندگی به نیرویی سیاسی تاثیرگذار و البته ساختارمند تبدیل شود. ضمن احترام به هر دو نویسنده، هر دو در نقاطی دچار ضعف تحلیلی و تجربی می شوند، و در عین قوت استدلال های شان، از یک کاستی مشترک آسیب می بینند و همین نقطه ی مشترک است که در حقیقت باید ساختار و بنیاد را شکل دهد.
طبقه، قربانی «چپ ارتدوکس» موهوم، نقدی بر «لحظه ی پوپولیستی» محمد حبیبی
دوست عزیزم، محمد حبیبی، در یادداشتی با عنوان «لحظه ی پوپولیستی و وظیفه ی چپ دموکراتیک کثرت گرا»، با به کارگیری منظومه فکری شانتال موف، به کالبدشکافی وضعیت کنونی جامعه ایران پرداخته است. وی در این متن با تکیه بر انبوهی از مفاهیم نظیر «گذار دموکراتیک»، «هژمونی»، «خلا گفتمانی»، «بسیج احساسات»، «ناجنبش ها» و «امر عاطفی»، تلاش می کند وظیفه ای نو برای چپ ایران صورت بندی کند. ادعای مرکزی حبیبی این است که ایران در یک «لحظه پوپولیستی» به سر می برد؛ وضعیتی که در آن گفتمان های سنتی فرسوده شده اند و میدانِ اصلی مبارزه، نه نبرد ابزارها و رسانه ها، بلکه نبرد گفتمان هاست؛ کارزاری که در یک سوی آن «راست افراطی» (با روایت نوستالژیک و منجی گرایانه) و در سوی دیگر آن، «چپ دموکراتیک کثرت گرا» قرار دارد
لحظه ی پوپولیستی و وظیفه ی چپ دموکراتیک کثرت گرا
آیا گذار دموکراتیک در شرایط کنونی ایران همچنان می تواند یک راهبرد باشد یا موضوعیت خود را از دست داده است؟ این پرسشی است که پیش تر در یادداشت مستقلی مطرح کرده بودم. استدلال یادداشت حاضر آن است که پاسخ به این پرسش، پیش از هر چیز، به مسئله ای بنیادی تر وابسته است: گفتمان. پیش از سازمان، رسانه و منابع، این گفتمان است که امکان شکل گیری یک نیروی سیاسی را فراهم می کند. از همین رو، پرسش اصلی امروز نه فقط امکان گذار، بلکه این است که کدام نیرو خواهد توانست گفتمان هژمونیک در دوران بحران را بسازد